محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6747
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و پيكر كشتگان را در آن افكندند و پر كردند . چند روز بعد دستور داده شد كه سكو را ويران كنند كه چنان كردند . « چهارده روز مانده از ماه ربيع الاخر ، قاسم بن سيما كه از راه فرات ، قلمرو عمل خويش ، باز ميگشت به بغداد رسيد ، يكى از ياران قرمطى خالدار را كه از مردم بنى عليص بود و با امان به نزد وى آمده بود ، همراه داشت وى يكى از دعوتگران قرمطى بوده ( 115 بود و كنيهء ابو محمد داشت . سبب امان يافتن وى آن بود كه سلطان به دو پيام داده بود و وعده داده بود كه اگر به امانخواهى بيايد با او نيكى كند ، زيرا از سران قرمطى در نواحى شام جز او كسى نمانده بود . وى از وابستگان بنى عليص بود كه به وقت نبرد به محلى نامعلوم گريخته بود و خلاصى يافته بود ، آنگاه از بيم جان خويش به امان - گرفتن و اطاعت كردن ، رغبت آورده بود . وى و همراهانش كه شصت و چند كس بودند به بغداد آمدند كه امان يافتند و با آنها نكويى شد و مالى به آنها داده شد كه نزدشان بردند و قرمطى را با همراهانش با قاسم بن سيما به رحبهء مالك بن طوق فرستادند و براىشان مقررى معين شد . وقتى قاسم بن سيما با آنها به قلمرو عمل خويش رسيد مدتى با وى ببودند ، سپس دربارهء خيانت با قاسم بن سيما اتفاق كردند و بر ضد وى شدند . قاسم قصد آنها را بدانست و پيشدستى كرد و شمشير در آنها نهاد و نابودشان كرد و گروهى از ايشان را اسير كرد و بقيهء بنى عليص و وابستگانشان به جاى خويش نشستند و مدتى در سرزمين سماوه و اطراف آن بماندند تا خبيث ، زكرويه ، به آنها پيام داد و گفت از جمله وحىها كه به دو رسيده اينست كه شيخ و برادرش كشته مىشوند و امام وى كه به دو وحى مىرسد از پى آنها نمودار مىشود و ظفر مىيابد . به روز پنجشنبه ، نه روز رفته از جمادى الاول ، مكتفى دختر ابو الحسين ، قاسم بن - عبيد الله را براى پسر خويش محمد كه كنيهء ابو احمد داشت به زنى گرفت به صداق يكصد هزار دينار .